وقتی ميگم اينجا سرزمين پارادوکس و تناقضهای فيجعه گفتاری و رفتاريه ؛ همه به من ميتوپن … که تو ايده اليستی ؛ تو بايد نگاهت عوض بشه به دنيا ؛ لنی تو ديدت به جهان و فرايند های اون تيره و تاره … اريک الهی موش تو رو بخوره اينقدر بلايی … بابا پارادوکس پارادوکسه بلاخره شما بايد تکليف خودتون رو با خودتون مشخص کنيد …. بعنوان مثال …يه سئوال….. مادر يعنی چی ؟ وقتی اين سئوال رو از اطرافيان خودتون ميپرسيد ….پاسخهایی که میشنوید ، سر و ماتحت محترمتون رو جمع ميکنه … مادر … الهی بميرم …. بهشت ميدونيد که آقا …پیامبر فرمودند …بهشت زير پای مادران است …. خوبه ..باشه …. خوب نظر شما …شما خانم که روی سوتين مشکی پيراهن نازک سفيد پوشيدی و يه چادر نازک هم انداختی سرت که بهتر بود نندازی چون هربار که باد میزنه زیر اون چادر تو گویی مراسم استریپ تیز بصورت زنده در زیر پل سیدخندان داره اجراء میشود  .. شما نظرت در مورد مادر چيه …. وا وا …شما چقد نازی …. مامان خيلی خوبه الهی براش بميرم ..من وقتی خيلی کوچولو بودم مامان منو هی ميبرد بيرون سوار ماشينها مختلف ميکرد يه بار با حسين اقا رفتيم دربند يه فال گردو برام خريدن اين حسين اقا …يه بار هم جعفر اقا … خوب خوب خيلی ممنونيم ..متشکريم …تا گندش درنيامده شما بفرماييد …اوی داداش نظر شما در مورد مادر چيه …………..و کلی نظرات ديگه که بزرگان و انديشمندان و مطربان و شعرا و خانم بازهايی مانند حافظ شيراز در مورد مادر دادند …حتی هم جنس بازی مانند ايرج ميرزا هم در مورد مادر شعر گفته ولی …. اون روز من مجبور بودم با عجله خودم رو برسونم برای يک کار مهم به اطاق بازرگانی هلند و برای همين کار و بخاطر اينکه سر وقت برسم مجبور شدم موتور رنت کنم و البته ، بين اينهمه وسايل نقليه عمومی ، که الحمدالله در تهران فراوان و در دسترس هستند ؛ خوب موتور از همه راحت تر و بهتره … وقتی کنار خيابان وايستادم اولين موتوری که رسيد کنار پای ما ايستاد يه اقايی بودند که از حسين رضا زاده کمی بزرگتر و از يک بيل مکانيکی کاتر پيلار کمی کوچکتر بودند و در واقع همه زين موتور در اختيار ايشون بود و من با کمی شکنجه و البته تلاش صادقانه و پیگیر و صادقانه …. تونستم در انتهای زين در حالی که بخش عظمی از ماتحت مرمرين من روی هوا به امان خدا ول شده بود ؛ جا بگیرم و ماراه افتادیم به طرف مقصد در همان ابتدای کار دو ماشين داشتند در کنار هم و به آرامی حرکت ميکردند و مشخص بود که سرنشينان دو اتومبيل همديگر رو ميشناسن و دارن با هم حرف ميزنن و ميخندن در حالی که والنتينو روسی ما ميتونست از دست چپ سبقت بگيره و بره……در عین ناباوری … فضای وسط دوخودرو را برای رد شدن انتخاب کردند. من با ترس به خودم گفتم خوب ..متاسفم …ناکام از دنيا ميری … چون مطمئن بودم اگر بخواد از وسط اين دوتا خودرو رد بشه اگر خودش يا باسنش يا رانهاش که مثل دو تا الوار از دو طرف موتور زدند بيرون ؛ به ماشينها گير نکنه …مطمئنن ماتحت بلورين من که گير ميکنه چون حداکثر بين دو تا ماشين به اندازه رد شدن يک خانم باربی راه بود نه بيشتر از هخمین تیپ خانمهایی که من همیه حیرانم چطور اون شلوار رو پای خودشون میکنن …….. والنتينو روسی ما با صدای هشت رگه رو به من کرد و گفت محکم بشين عشقی ميخواهيم يه حالی به اين جوجه فکلی ها بديم ….. بچه ک…..نی های قرتی يکی يه دونه …اکله سوار کردند فکر ميکنن خيلی کارشون درسته … و بعد از اين افاضات مستقيم زد به دل اين دوتا ماشين و خوب راننده ها به طبع کمی فضا رو بازکردند و حالا تصور کنيد دو تا دويست و شش در دو طرف يه موتور هوندا در وسط داريم آپادانا رو ميريم پايين … خلاصه رسيديم به يه چراغ قرمز که والنتينو روسی ما نشون داد که همون قدر که محمود احمدی نژاد به ادبيات سياسی جهان احترام ميزاره اونهم به علائم راهنمايی و چراغها معتقده و اين چراغها ارزشي معادل پشم رو براش دارن .. خلاصه صاف زديم به دل حوادث ما با چشم بسته و اونهم اواز خوانان … در همين زمان از پايين يه پرايد در حالی که سيمين تنی ، زيبا صنم رو در پشت رل داشت صاف اومد توی شکم ما …بنده خدا حق داشت چون حق با اون اونها بود یعنی چراغ ما قرمز بود و چراغ اونها سبز ولی نکته اینجا بود این جناب گوریل انگوری ما اصلا اهمیتی به هیچ چراغی نمیداد  … والنتينو روسی ما با حرکتی ژان گولری از جلوی پرايد فرار کرد و من در حالی که کاپوت جلوی پرايد رو روی ماتحت مبارک حس ميکردم صلوات گويان و شمع يسرائيل خوانان با خدای خود راز و نيازميکردم و شاکر بودم که اينبار نيز جان به سلامت برديم و در اينجا بود که اقای راننده رو به خانم س ک س ی پشت پرايد فرمودند ..کی ملاقه رو از دستای خوشگلت گرفته و اينو داده دستت …از اونجايی که هنگام گفتن اينو سرش به طرف خشتک خودش بود من نفهميدم هنوز منظورش از اينو داده دستت چی بود ؟ فرمون يا چيز ديگه … بهر حال در انتهای اين سئوال اديبانه راننده موتور رو به خانم کردند و فرمودند مادرتو گا….. بی شرف الاغ …. باور بفرماييد من نفس در نميامد … خلاصه راننده ادامه دادند که ميبينی چه مادر ج…… هايی توی اين شهر پیدا ميشن …اون شوهر ک…کشش غيرت نداره داداش ميدونی توی اين دور زمونه اينجور بيغيرتی ها شده افتخار …زنهايی که خوب باشن و اهل زندگی که نميرن رانندگی ياد بگيرن ( جانم !!!!)..زنهايی که يه جاشون ميخواره ميرن رانندگی ياد ميگيرن (( کدوم یکی از خانمها رانندگی بلد هستند ؟))… من که چشمام گرد شده بود … با تعجب سئوال کردم …البته جسارتا گلاب به روتون کجاشون ميخواره؟؟ …. راننده چنان قهقه ايی زد که من از روی موتور نزديک بود پرت شم پايين … ای بلا ..خيلی باهات حال کردم …بچه با جنمی هستی …. گلوله نمکی ..موش … در همين زمان که ايشون مشغول مغازله کلامی با بنده بودند ؛ خانمی که دامن و کت بسيار زيبايی به تن داشتند ؛ در نهايت حماقت قصد فرمودند تا از خيابان رد شوند يا تاکسی بگيرند يا حالا هر غلط ديگری بنمايند….. امدند کنار خيابان که موتور سوار ما در حالی که اسپرم از چشماهايش بروی سيبلهايش ميريخت گفت …عشقی ، حال کردم يه چيزی به اين سوفيا لره بگم … من با همه وجود خودم را در پشت سر هيکل رستم اسای اين شکارچی روزهای تهران مخفی کرده و در همان حال در ذهن مشغول تصوير سازی بودم که اگر احیانا همون خانم کنار پیاده رو تصمیم گرفتند حالی به این جناب بدهند ؛ اين جناب با اين شکم و هيکل چگونه ميخواهد به اين باربی فتان سرويس بدهد … چون مطمئنن والنتينو روسی ما مدت زمان مديدی است که بخشهايی از بدن خودش را نديد و اصلا نميداند زير شکمش چه خبر است ؟ خلاصه راننده موتور به نزديکی خانم جوان که رسيد کمی ارام نمود مرکب غران را….. و رو به خانم فرمودند شورت پوشيدی ؟ يه دفعه گل گليت سرما نخوره …. خلاصه خانم که بسيار باشخصيت مينمودند چيزی نگفتند فقط بسيار شبيه لبو شدند که اين شبيه لبو شدن ایشان البته تنها نکته مشترک من و ان خانم بود…باور کنید من باشنیدن این جمله حکیمانه وادیبانه به شرم و حیای مرد ایرانی دوردها فرستادم و با خود گفتم اینچنین جامعه ای البته میتواند حافظ ها و سعدی ها و ایرج میرزا ها و البته خفاشهای شب و روز … تربیت نماید  … در اينجا من رو به موتور سوار کرده درحالی که سعی ميکردم خودم را روی زين نگه دارم از ان بزرگوار پرسيدم کنايه از گل گلی در اون جمله چی بود … در حالی که داشتيم با سرعتی معادل نور در خيابان عباس آباد ويراژ ميداديم با خنده ايی اپانديس ترکان و لوزالمعده سوراخ کن رو به من کرد و فرمود …. ای کلک ميزاری سر کار ديگه … برای لحظه عزرائيل در حالی که پشت ۲۰۶ قرمزی نشسته بود به ما نزديک ميشد .. من با کمی ترس و البته اندکی زهره ترکیدن عرض کردم ….  بابا اون ور نگاه کن منو بعد ميتونی سیر نگاه کنی و اون با لبخند مليحی به طرف جلو برگشت و با حرکتی اکروباتيک و ژانگولری از جلوی دويست و شش عزرائيل فرار کرديم و ناگهان سکوت مرگباری موتور مارا فرا گرفت . خط نگاه اين بزرگوار را تعقيب کردم و در چند قدمی خودمان اون جلو متوجه يک ائودی تی تی قرمز رنگ شدم که مردی هم سن من در حالی که با خانم بغل دستی خود در عوالم لاهوتی بسر ميبردند و هرز چندگاهی شوخی وخنده ايی و حالی به حولی … در حال تردد در سطح اجتماع بودند و البته راننده موتور ما گاز را گرفتند و ايکی ثانيه ايی به تی تی قرمز رنگ رسيدند و با حسرت فرمودند ..دمت گرم ..مادرت گ…… دم خيلی نازه … در اين قسمت من طاقت نياوردم و از ايشان سئوال نمودم ..ببخشيد اين جريان مادرت……….دم چيه ؟ گفت يعنی چی چيه ؟ عرض کردم …آخه شما ميخواستی به اون خانم فحش بدی همين رو گفتی الان که اين مادر مرده سراپا تقصير بدبخت که گناهی نکرده که مادرشون رو برديد در اطاق خواب …. راننده در حالی که بادی به غبغب انداختند بعد از مقداری تفکر  فرمودند ببين داداش اول از همه شما تازه از خارج تشريف اورديد ايران ؟ برای اینکه بحث داغ بشود و ایشان به حقیر فاز بدهند ، عرض شد ای … چند صباحی بيش نيست .. بزرگوار فرمودند ..خوب من همون لحظه اول که شما رو ديدم از تيپ شما فهميدم ولی نخواستم احساس غربت کنی سريع باهات گرم گرفتم عشقی … نوکرتم ميدونی فولکليلريوليک ما ایرانی ها سرشار از اين ادبيات پيچيده است … من که يک کلمه هم نفهميده بودم عرض کردم …بخشيد چی شما ايرانيها … يعنی ميدونی چطور بگم …ااااا همين ادبيات کوچه بازار ما ايرانيها .. ديگه …ببين داداش ، ما در اين کشور چند نوع مادرت گا……. م داريم که نياز به زمان داره شما بتونی تشخيص بدی که الان اين مادرت گ……. م جز کدوم نوعشه …. من که دقيقن دو شاخ خوشگل روی گوش چپم سبز شده بودند پرسيدم ميشه توضيح بدين … راننده در حالی که از دست راست يک پرايد که سرنشينانش چهار خانم جوان بودند ؛ سبقت ميگرفت و با نگاه تقريبا رنگ شورت سرنشين اون طرف را نيز تشخيص داده بود  ، دوباره نفسی تازه کرد و گفت البته …ببين يه مدل برای تشويق ،  مادر طرف می….. مثلا وقتی فوتبال ميبينی و علی دايی يا هر خر ديگه ايی يه گل مشتی و ناناز ميزنه ميگی دمش گرم…… مادر ج…عجب بازيکنيه …مادر تو گا… عجب گلی زد … اينجا تو داری تشويقش ميکنی و اين اصلا توهين نيست يعنی مثلا اگه نيکبخت واحدی باشه و بهش بگی اصلن که ناراحت نميشه که هيچ ؛ خوشحالم ميشه و يه عکسهم باهات ميگيره چون ميفهمه تو علاقمندش هستی … کشته مرده ا ش هستی …ميفهمی عشقی طرفدارشی …. اين نوع مادرت گا…. در تهران و اصولا ايران زياد استفاده ميشه .. و مثلا همين فصل مدرسه که بچه ها کارنامه ميگيرن  و يه بچه همه نمراتش بيست باشه ميگيم مادرت گا… چند تا بيست گرفتی افرين افرين … باور کنید چشمای من از شنیدن این توضیحات شده بود نعلبکی ….. والنتینو روسی ادامه داد : نوع ديگه مادرتو گا…..  حالت تنبيهی داره … مثلا سريال ميده و ما خوشمون نمياد ميگيم اين جواد رضويان مادر ….اصلن بلد نيست خوب سريال بازی کنه .مادر تو گ….. پول بیت المال رو هدر میدی هیچ گه ایی نمی خوری . خلاصه یه جور هم اینطوری مادر طرف رو بله … البته یه جور هم هست که حس افسوس داره … من کلا پشمهام و موهام ریخته بود و داشتم فکر میکردم باروخ اسپینوزا یا حتی سارتر هم نمیتونه اینقدر شیوا و روان و سلیس محتوای این عبارت ادبی رو توضیح بدن  …ببخشيد اين نوع افسوسيش چه طوريه …در همين موقع دوتا دختر در حالی که داشتن بستنی ميخوردن قصد کردن از خيابان رد بشوند که جناب مستطاب فرمودند آخ مادرت و گ… ميشد اينها امشب يکيشون مال من باشه …. گفتم ای ول اين نوع افسوسيش بود … زد زير خنده و در حالی که با خنده هاش داشت هوای آلوده تهران رو الوده تر ميکرد گفت …ای ول راه افتادی مستر … همينه … ميدونی توی ايران اگه نتونی فحش بدی کارت پيش نميره خواستی بيا پيش خودم …برات کلاس خصوصی ميزارم پشمات بريزه …. .. در حالی که سعی میکردم در زیر زین جایی برای گرفتن و نگه داشتن خودم روی موتور پیدا میکردم از جناب راننده سئوال نمودم خوب پس اینکه میگن بهشت زیر پای مادران است یا دریای غم مادر یعنی چی ؟ وقتی تو به مادر یکی فحش میدی خوب در واقع به مقام مادر توهین کردی مگه نه … با تعجب گفت این ک… شعرها چیه تلاوت میکنی مومن ..مقام کدوومه توهین کجاست اینها برای وقت گذرونیه … خوب میتونی یه طور دیگه وقت گذرونی کنی … در حالی که شکلک در میاورد گفت مثلا چطوری برم جدول حل کنم ؟ یا با زیدم برم بیرون … نه داداش مردی که نتونه فحش بده مرد نیست … ما که با این کلمات نمیخواهیم عملن ننه کسی رو بله … ما فقط میخواهیم خودمون تخلیه کنیم همین … میفهمی ..تخلیه … من سعی میکردم روی مواضع خدم استوار باشم گفتم ولی فحش دادن خیلی بده ….. ایشان رد جواب فرمودند :اتفاقا خیلی هم حال میده … فهمیدی خیلی زیاد … یا محکم بشین یه حالی به این یارو بدیم … و ما رفتیم و حالی به یارو دادیم و البته ……….. وقتی کنار سفارت امريکا ببخشيد لانه جاسوسی از موتور پياده شدم خيلی خيلی خوشحال بودم از اينکه هنوز زنده ام …هنوز جوون دارم و اينهمه مطالب علمی و فرهنگی ياد گرفتم و با فولکليلريوليک ايران و خيابانهای اين کشور بيشتر آشنا شدم …  خدايا وقعا اينهمه شگفتی را چگونه بايد دوام اورد و درک کرد اينهمه مطالب عميق و قابل فهم …چه کسی فکر ميکرد که روزی به منظور تشويق افراد مادرشان را به اطاق خواب ببرند … اينهمه شگفتی را چگونه ميتوان درک کرد … از ظرفيت ذهن من خارج است اينهمه پيچيدگيهای فلسفی….
تا بعد ….
وقتی لنی میگه تابعد یعنی خیلی خوش گذشت